شك دارم كه تا الان تونسته باشم همون بچهاي باشم كه آرزوي مادرم بوده. نه اينكه نخواسته باشم اما همه چي در اختيار من نيست. گاهي اوقات واقعا در برآورده كردن آرزوهاش ناتوان هستم. شايد درست نباشه كه تو روز مادر كسي از پدرش گِله كنه ولي مادر من هميشه هم نقش مادر رو بازي كرد هم پدر! بار زندگي هميشه رو دوشهاي اون بود. مادرم از وقتي كه ازدواج كرده و اومده تهران به تنهايي ما رو بزرگ كرده و متاسفانه الان كه به ما نياز داره هيچ كدوم نميتونيم جوري كه شايسته هست در كنارش باشيم. امروز بايد به مادرها تبريك گفت ولي من بايد علاوه بر تبريك از مادرم عذرخواهي كنم، بابت همه كاستيهايي كه من عاملش هستم. بابت همه آرزوهايي كه براي من داشت و من نتونستم برآورده كنم. بابت همه آزارهايي كه ناخواسته بود و باعث رنجشش شدم. بابت همه شب بيداريها و تنهاييهايي كه بخاطر ماها متحمل شد. هيچ وقت شكايت نكرد و با همه چي ساخت. با همه بديهاي ما هميشه دركنارمون بود. هرچند كه مادرم از اينجا باخبر نيست ولي اميدوارم كه منو ببخشه. روز مادر به همه مادرهاي عزيز بلاگستان مريم نگار عزيزم، فاطمه مهربون (شميم يار)، خانم زائر گرامي، مامان ناهيد دوست داشتني و خيليهاي ديگه كه من الان حضور ذهن ندارم مبارك باشه.
_________________________________
پ.ن1: براي سلامتي مادر روشنك عزيزم دعا كنيد.
پ.ن2: روح همه مادران پر كشيده شاد.
ديروز تو فرانسه انتخابات بود و آقاي اولاند برنده شد. بلافاصله بعد از اعلام نتيجه آقاي ساركوزي اومد و براي هوادارانش سخنراني كرد. اول به رقيبش تبريك گفت و بعد از هوادارانش عذرخواهي كرد و مسئوليت شكستش رو پذيرفت. حالا اين سخرانيش چقدر سياست و بازي توش قاطي بود و چقدرش واقعي رو بايد سياستمدارها تفسير كنن اما اينقدر به خودش مسلط بود و با اعتقاد به نفس حرف ميزد كه خيلي از مردمي كه اونجا بودن اشك ريختن. تو هر جمله ش از فرانسه و بزرگيش گفت و از مردمي كه بزرگ هستن و .... از طرفي هواداران رقيبش سخنرانيش رو هُو كردن و بهش بد و بيراه گفتن اما اون براي كل فرانسه حرف زد. موقع سخنرانيش به اين فكر كردم كه جامعه ما چقدر راه طولاني داره تا به اين نقطه برسه. فكر كنم شايد بهتر باشه هر كسي با خودش تمرين كنه كه شكيبا و خويشتندار باشه. وقتي عملي رو انجام ميده اونقدر جرات داشته باشه كه مسئوليتش رو هم بپذيره. كاش وقتي قراره به خيال خودمون به حساب كسي برسيم و آخرين شرط رفاقت و فاميلي و همكاري رو براش به جا بياريم يه كمي زهر كلمات تحقيركننده رو كم كنيم. قبل از اين كه با شمشير زبونمون قلب كسي رو بشكافيم يه كمي اين شمشير رو كندش كنيم. يه زخمي بزنيم كه حداقل جاش تا آخر عمر درد نكنه. جوري طرف رو ناكار نكنيم كه هميشه شرمنده گي و پشيموني همراهمون باشه. عذرخواهي كردن خيلي كار سختيه اما انجامش شهامتي ميخواد كه متاسفانه نداريم. هميشه دنبال مقصر نگرديم به قول يكي از دوستانم كاش يه روزي كلمههاي مقصر و تقصير از فرهنگ كلماتمون حذف ميشد.
___________________________________
پ.ن1: امروز افتتاحيه نمايشگاهمون هست. واقعا كه در همه امور اين مملكت آدمهاي كوچك در راس كار هستن. آدمهايي كه وقتي قراره براشون كارت دعوت بفرستي دو خط عنوان پست اداريشون هست ولي نميتونن يه سخنراني راجع به كارشون داشته باشن!!!
پ.ن2: ديشب خيلي تحت تاثير سخنراني ساركوزي بودم گفتم شايد تا امشب زنده نباشم كه راجع بهش بنويسم اينه كه گفتم تا نرفتم غرفه خودمون بنويسم.
روز جمعه برنامه همگاني بود براي گلگشت. از وقتي سوار ماشين شديم مثل سيل بارون باريد در نتيجه به جاي دشت هويج رفتيم ده گلوگان اطراف لواسان. همكارهاي محترم بچههاشون رو آورده بودن و بچهها هم دور از آپارتمانهاي شبيه زندان حسابي بازي و شيطنت كردن. روز جمعهاي با ديدن اون همه شيطنت با خودم گفتم واقعا كه مادراشون صبر ايوب دارن. خوب ما از فردا نمايشگاهمون شروع ميشه و امروز هوارتاااا كار داريم. مريم جان رَم دوربينش رو فراموش كرده بود بياره نتونست عكس بگيره در نتيجه عكسهاي بي كيفيت بنده رو تحمل كنيد.


اين دو تا عكس بالا رو خواستم اداي مريم رو در بيارم! اگه ببينه كلي ميخنده.

اين تپه سنگي خيلي خيلي زيبا بود ولي خوب تو اين عكس زيباييش معلوم نيست كه مطمئن از نابلدي بنده هست. (نميدونم چرا بعضي ها رَم دوربينشون رو نياورده بودن؟!)

اينم جايي بود كه بچه ها حسابي آتيش سوزوندن.
_________________________________________
پ.ن: طبيعت هميشه زيباست چه ببينيمش چه نبينيمش!
پي بعدا نوشت: اينجا http://javgiriattt.blogsky.com/1391/02/14/post-653/ منبع خوبي براي انتخاب كتاب هست. (توصيه ايام نمايشگاه كتاب)
تو دورهاي كه تكنولوژي اونقدر پيشرفت كرده كه كارهاي آدميزاد رو به طرز اعجاب آوري راحت و آسون كرده و الان ديگه حتي نميتونيم ده سال پيش رو بدون اين امكانات تصور هم كنيم، ارتباطهاي انساني هنوز اندر خم يك كوچهاند. شايد دوستاني كه تو ادارهها و سازمانهايي كه بيشتر از 50 نفر پرسنل دارن مشغول به كار هستن با انواع و اقسام دورههاي مديريتي، منابع انساني و اصول و فنون مذاكره و فروش و ... آشنا باشن. مقالهها و كتابهايي كه حتي راجع به ميميك حركات صورت و بدن هم داستانها گفتن. معمولا تو اكثر اين دوره ها تاكيد زيادي ميشه كه طوري صحبت كنيد كه شنونده همون پيامي رو دريافت كنه كه شما مد نظرتون هست. حتي تو مكالمه مستقيم و حضوري هم اين مسئله رو بايد رعايت كرد. حالا شايد خيلي از اين موضوعها با فرهنگ و عرف جامعه ما فرسنگها فاصله داشته باشن و هنوز نتونيم كه به طور كامل ازشون استفاده كنيم اما اين مسئله ارسال پيام و دريافتش رو همه هر روز دارن ازش استفاده ميكنن و تا جايي كه من تو روابط خودم و اطرافيانم ميبينم در اكثر موارد دچار سوء تفاهم هستيم. اگه تو اين بين به پُست آدمهاي خودخواه و خودمحور هم بخوريم كه ديگه نور علي نور ميشه. يه جمله به راحتي و سادگي و زيبايي ميتونه كُل روزت رو خراب كنه. اينجور مواقع فقط آدم دلش ميخواد يه جايي پيدا كنه كه بتونه يه دل سير جيغ از نوع بنفش بكشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن1: روح مادربزرگ فاطمه عزيزم قرين شادي و آرامش![]()
پ.ن۲: كاش ميشد به جز سند مالكيت و گواهي امضاء و ... تو دفاتر رسمي بابت خيلي كارهاي ديگه هم تعهد محضري ميداديم، بلكه گوشهاي از مشكلات رفع ميشد!
پ.ن۳: نميدونم از چه زماني بقيه فكر كردن كه من عاملِ هر اتفاق بدي تو زندگي هستم؟
عرضم به خدمتتون كه اين پست يه كمي بيات شده و كل انرژي روز جمعه صرف مسموميت بعد از ظهر جمعه تا الان شد. اينقدر از خودم بدم مياد كه تا يه پشه لگد ميزنه دو روز ميافتم تو خونه. اين مسموميت آنچنان خدمتم رسيد كه تو همين دو روز يك كيلو و نيم وزن كم كردم. فكر كنم از همه روشهايي كه تا حالا امتحان كردم براي كاهش وزن موثرتر بوده.
روز جمعه مريم جون عكاس گروه با دوربين دو و نيم ميليونيشون افتخار دادن كه بعد از مدتها همراهمون بشن و عكسهاي توپي هم گرفتن. بعد من با خودم گفتم وقتي عكسهاي به اين قشنگي هست ديگه خيلي ضايع هست كه من عكسهايي رو كه با گوشي فكستنيم گرفتم اينجا آپلود كنم. اينه كه ازش اجازه گرفتم كه از عكسهاش سوء استفاده كنم.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن۱: قراره كه از ۲۱-۱۸ نمايشگاه داشته باشيم. از اين كه شايد نتونم به همه سر بزنم و كامنتها رو به موقع جواب بدم عذرخواهي ميكنم. از برنامهريزي كه از پارسال شروع شده قراره كه مثلا همه چي به موقع انجام بشه. من كه باور نميكنم شما چطور؟
پ.ن۲: دليل پريشان احوالي رو كه تو پست قبل گفتم كشف كردم. اتفاقهاي ارديبهشت ماه پارسال. اتفاقهايي كه باعث شدن غرورم له شه، قلبم بشكنه و هزار پاره و روحم زخمي. اينقدر تلخ و گزنده كه بعد از يكسال اعتراف ميكنم كه هيچ كاري براي فراموشي موثر نشد. نميدونم كي گفته كه زمان فراموشي مياره؟!! كاش در ازاي تمام حسهاي بد و باورهاي تخريب شده من خيالي آسوده شده باشه.