ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود

بدن ما عجيب‌ترين سيستم اين دنياست و اغلب خواسته و ناخواسته هر بلايي سرش مياريم. يه روزهايي بالاخره كم مياره و تلافي همه بي‌توجهي‌ها رو سرمون درمياره. از شنبه تا امروز تب و لرز دارم و فشار خونم بالاست و نمي‌تونم هيچ غذايي بخورم. بعضي از آدم‌ها در مواجه با مشكلاتي كه دارن به سيگار و مش/رو/ب و مواردي از اين قبيل پناه مي‌برن تا صورت مسئله اصلي رو پاك كنن. حالا نمي‌دونم كساني كه مثل من همه چي رو تو دلشون مي‌ريزن كار درستي مي‌كنن يا اونهايي كه برون‌ريزي دارن؟! اما نتيجه اين ميشه كه بعد از سال‌ها يك دفعه وقتي فكر مي‌كني همه چي آرومه و تو چقدر خوشبختي! بدنت واكنشي نشون ميده كه اصلا انتظارش رو نداشتي. مي‌دونم كه اين نيز بگذرد چون بقيه روزها، اما نمي‌دونم كه چه وقتي بالاخره همه اين ناملايمات يه غده ميشه و ... . اين ناشي از بدبيني من نيست يه واكنش طبيعي هست كه جسم در برابر نامهرباني‌هايي كه بهش مي‌كنيم نشون ميده.

يكي دو هفته گذشته شايد چند بار سي دي نمايش "قهوه خانه پدري زري خانم" كه سال‌ها پيش نمايشش تموم شده رو ديدم. علاوه بر همه شوخي‌هايي كه بهزاد محمدي تو كارهاش داره ترانه‌هاي قديمي رو هم اجرا ميكنه. تو يكي از اين ترانه‌ها ميگه: "ياراي جوني جوني رو چهره‌شون نقابه، رو چهره‌شون نقابه". ارباب بزرگ اگه دفعه بعد خواستي جهاني رو خلق كني كه آدميزاد هم نقشي داشته باشه،  يه جوري خلقش كن كه دروغ گفتن رو بلد نباشه. اصلا نيازش رو از بين ببر چه مصلحتي چه غيرمصلحتي. بذار آدمها خود واقعي‌شون رو بهم نشون بِدن هرچند كه خيلي وحشتناك و دردآور باشه.

اين چند خط رو براي اين ننوشتم كه لوس‌بازي دربيارم يا آه و ناله كنم، فقط خواستم تا آخرين روز عمرم يادم بمونه كه چه روزهايي  رو گذروندم، چه كارهايي كردم و چه عكس‌العمل‌هايي ديدم.

هر دم از اين باغ بري مي‌رسد

شايد زياد با روحيه يك خانم پيگيري اخبار سازگار نباشه اما من هم به واسطه علاقه خودم هم بخاطر اين كه يكي از همكارام اگر تو اداره باشه از صبح تا عصر برامون اخبار ميخونه و گاهي اوقات هم تحليل دسته جمعي داريم كم و بيش در جريان اوضاع و احوال ناخوش‌آيند هستم. چند روز گذشته لايحه‌اي به مجلس رفته كه ساعت كار خانم‌ها كمتر شه تا خانم‌هاي متاهل به امور خانه و خانواده بيشتر برسن. خوب اگه قرار بود يه همچين قانوني مثلا تو سوئيس تصويب شه آدم مي‌گفت خوب حتما اين طرح از طرف چند تا آدم متخصص و كارشناس ارائه شده،  اما از اونجايي كه تو اين سه دهه قانوني كه واقعا حامي حقوق زنان و خانواده باشه تصويب نشده هيچ حسن نيتي تو اين لايحه نمي‌بينم. تو اين مملكت گل و بلبل كلا حقوق انساني ناديده گرفته ميشه ديگه چه برسه به حق و حقوق خانم‌ها. همين جوري تو همه سازمان ها و اداره و حتي شركت‌هاي خصوصي تو هر رده و رتبه‌اي خانم‌ها جنس دوم هستن چون طبق اين استدلال نان آور خانواده نيستن حالا اگه خانمي هم سرپرست خانواده هست مشكل خودشه نه جامعه!  تو اين وانفساي بيكاري كه كارفرماها دنبال بهانه‌اي هستن براي تعديل و اخراج نيروهاي خودشون ديگه با اين قانون بهانه‌ي خوبي دستشون مياد. دانشگاه ها كه تفكيك شدن، مدارس كه از اول جداسازي شده بود، انواع و اقسام صف‌ها كه سالهاست جدا، اتوبوس و مترو كه جداست و ... با همه اين جداسازي‌ها كه در دنيا فقط در خصوص توالت‌هاي عمومي رعايت ميشه تجاوز دسته جمعي، قتل هاي ناموسي، پايين اومدن سن فحشا و هزار و يك جرم ديگه هر روز بيشتر ميشه. تو جامعه‌اي كه ركورد شناي يك زن رو كه با 6 كيلو لباس شنا كرده ثبت نمي‌كنن چون وقتي از آب بيرون اومده لباس به تنش چسبيده بوده و زن‌هاي شاهد احتمالا تحريك شدن ديگه خيلي متوقع هستيم كه حقوق برابر و پست مديريتي هم مي‌خواهيم. هر چند كه من فكر مي‌كنم كه آقايوني هم كه تو اين سيستم باج نميدن كلاهشون هميشه پس معركه هست.

نت گردي نوشت:

دلتنگی‌ام را

به کی بگويم وقتی نيستی؟

تا کجا راه بروم تا تمام شوم؟

مثل يک جاده.

"عباس معروفي"

_________________________________________

پ.ن1: به نظرم تو كارهاي خونه پاك كردن گوشت از هر كاري سخت تر هست. آخه 4 ساعت وقت براي پاك كردن و شستن و بسته بندي 3 كيلو گوشت!!!!

پ.ن2: برنامه اي از ب/ي/ب/ي سي روزهاي دوشنبه پخش ميشه به نام "زنان نامدار" داستان زناني هست كه به نوعي در سياست موثر بودن. ديدنش خالي از لطف نيست.

پ.ن3: روم سياه كه هنوز نتونستم فايل كنسرت نا/م/جو رو براي دوستان بفرستم حجمش زياد و فعلا هيچ سايتي پيدا نكردم كه بتونم آپلودش كنم. اميدوارم بتونم انجام بدم.

باز هم فروغ

 

آه ، هرگز گمان مبر که دلم

با زبانم رفيق و همراهست

هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ

کي تو را گفتم آنچه دلخواهست

تو برايم ترانه ميخواني

سخنت، جذبه اي نهان دارد

گوئيا خوابم و ترانه تو

از جهاني دگر نشان دارد

شايد اين را شنيده اي که که زنان

در دل آري و نه به لب دارند

ضعف خودرا عيان نمي سازند

رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم

زني كه دلش در هواي تو مي زند پر و بال

دوستت دارم اي خيال لطيف

دوستت دارم اي اميد محال

"فروغ فرخزاد"

 

هر چند كه فروغ كارهاي اواخر عمرش رو از كارهاي اوليه خودش بهتر ميدونست اما به نظر من شجاعتي بي‌نظير در بيان احساساتش به زبان شعر داشت. در حالت عادي هم صحبت از احساسات كار آسوني نيست ديگه چه برسه به زبان شعر اون هم از زبان يك زن ايراني كه خانواده و جامعه همواره براي رفتارش دستورالعمل صادر مي‌كنن و ناخودآگاه زن ايراني دچار خودسانسوري هست. براي آدمي مثل من كه به ندرت تو زندگيش از احساسش حرف زده و بعدش به اندازه همه عمر پشيمون شده از گفتن همون مقدار هم، شجاعت فروغ بيشتر جلوه مي‌كنه.

هورااااااااااا

1- خوشحالم بخاطر برد ایران. درسته که هیچی از فوتبال سرم نمیشه ولی این دلیل نمیشه که مربی کره برامون خط و نشون بکشه. دلم خنک شد. هنوز صدای بوق ماشین‌ها از خیابون میاد. 

2- در تکمیل این خوشی کنسرت ن/امجو رو هم امشب دیدم و ضبطش کردم. اگه کسی از دوستان می‌خواد بگه براش بفرستم.



شاید که روزگار به از این شود!

امروز از صبح همکارهای محترم یکسره در حال تحلیل و تفسیر نتایج دیروز بودن. تا ساعت 5 که از اداره اومدم یه نفس راحت کشیدن که بدون مزاحمت من به بحث‌های فنی‌تر ادامه بدن. (مدیونید که راجع به همکارهای من فکر بد کنید). برای کاری باید می‌رفتم شهرک غرب. موقع برگشتن حدود ساعت 9 بود که دیگه ماشین‌ها شروع کردن به بوق زدن و ملت شروع به شادی کردن. یاد روزهای تموم شدن جنگ افتادم. به هر حال نتیجه این شد که خیابون‌ها قفل شد و مجبور شدم کلی راه پیاده بیام. جوون‌هایی که میانگین سنی 25 سال داشتن با همون شور و حال جوون‌های قدیمی فریاد می‌کشیدن و خوشحال بودن. با خودم می‌گفتم کاش من هم می‌تونستم تو این شادی شریک باشم. کاش می‌تونستم باور کنم که قراره تغییری هر چند کوچک به وجود بیاد. وقتی تو ترافیک بودم دو تا از بچه های کار گل و فال فروختن رو رها کردن و محو تماشای جمعیت شدن و من آرزو کردم که کاش تا 4 سال آینده حداقل به جای خیابون توی یه کارگاه کار گیرشون بیاد. امیدوارم که امید امشب گرفتار طوفانی که امیدهای نسل من شد نشه. کلی ای کاش و آرزوی دیگه هم دارم که برآیند همش میشه اینکه به امید روزی که همه مردم دلشاد باشن و از زندگی در کنار عزیزانشون لذت ببرن.